دانلود پایان نامه

ی بهبود مقطعی بود و به کارکنان اجازه میداد تا بتوانند فرآیندهای خود را بهبود بخشند.
سال 1980، دوران آغاز ایجاد تفکر فرآیندی در سازمانها بود و از جمله کسانی که این مهم را دنبال میکردند آقای همر، در جریان فرآیند خرید کارخانه ماشینسازی فرد بود. در سال 1990، با ایجاد رویکرد مهندسی مجدد کسبوکار، تغییرات اساسی و پایهای در زمینهی ایجاد تغییر و تحول در سازمانها به وجود آمد. در واقع سازمانها با تکیه بر اصول مهندسی مجدد، این رسالت را دنبال میکردند که تنها راه بهبود بخشیدن به وضعیت موجود سازمان، طراحی مجدد و بنیادین فرآیندهای کسبوکار برای دستیابی به بهبودهای ریشهای در شاخصهای اصلی عملکرد نظیر هزینه، کیفیت، خدمات و سرعت است]14[. در واقع مهندسی مجدد کسبوکار، تکنولوژی را به عنوان یک عامل کلیدی در مدیریت فرآیندها و تغییرات فرآیندی معرفی میکند]15[.
مدیریت فرآیند کسبوکار، دیدگاههای جدید کسبوکار و اهداف سطح بالای کسبوکار را جایگزین دیدگاه سنتی میکند که مبتنی بر سیستمها و واحدهای وظیفهای جدا از هم است و در قالب یک پایگاه فنآوری، مجموعهای از نرمافزارهای موردنیاز برای بهینهسازی عملکرد را ارائه میدهد، اهداف انتزاعی عملکرد را بهصورت عینی درمیآورد، آنها را با دادههای فرآیند پیوند میزند، فعالیت های فرآیند را خودکار کرده و بر آنها نظارت میکند و نهایتاً، سکویی برای چابکسازی و بهبود عملکرد سازمان فراهم میآورد. مدیریت فرآیند کسبوکار را میتوان، حمایت از فرآیندهای کسبوکار با استفاده از روشها، تکنیکها و نرمافزارهایی برای طراحی، تصویب، کنترل، و تجزیهوتحلیل فرآیندهای عملیاتی که شامل انسانها، سازمانها، برنامههای کاربردی، اسناد و دیگر منابع اطلاعات، تعریف کرد]12،16،17[. در واقع مدیریت فرآیند کسبوکار، در نتیجهی همگرایی بسیاری از روندها مانند مدلسازی فرآیند کسبوکار، مدیریت کیفیت، مدیریت تغییر، محاسبات توزیع شده، مدیریت گردش کار و مهندسی مجدد کسبوکار است به وجود آمده است]12،18[.

2-2-1 تعاریف مختلف در خصوص BPM
فرآیند کسبوکار مجموعهای هماهنگ، کامل و پویا میباشد که از همکاری و تعاملات و فعالیتهای افراد یک سازمان در جهت ارائهی ارزش به مشتریان انجام میشود]18[. شرکت گارتنر8، مدیریت فرآیند کسبوکار را طراحی، اجرا و بهبود فعالیتهای بین وظیفهای که اشخاص، سیستمهای اطلاعاتی و شرکای تجاری را به هم پیوند میدهد، تعریف میکند]19[.
انجمن متخصصین 9BPM، مدیریت فرآیندهای کسبوکار را یک رویکرد منظم برای شناسایی، طراحی، اجرا، مستند سازی، پایش، کنترل و اندازه گیری فرآیندهای دستی و خودکار کسبوکار ، برای دستیابی به نتایج هدفگذاری شده، سازگار با اهداف استراتژیک سازمان معرفی مینماید. مدیریت فرآیند شامل تعیین، تجزیهو تحلیل، اندازهگیری و بهبود مستمر فرآیندها از طریق مشارکت تمامی فرآیندهاست. مدیریت فرآیند، از طریق درگیر کردن مدیریت و کارکنان تمامی سطوح سازمانی در فرآیندها، ایجاد میشود. مدیریت فرآیند نهتنها شامل مستندسازی فرآیندها و مشتریگرایی میشود، بلکه در برگیرندهی شناسایی و اولویت بندی فرآیندهای سازمان، انطباق فرآیندها با راهبرد سازمان و کنترل فرآیندها به کمک شاخصهای اندازهگیری است. در نهایت، بهبود مستمر فرآیندها به همراه اندازهگیری فرآیندها، سازمان را به سمت مدیریت فرآیند هدایت خواهد کرد که نتیجهی آن بهبود فعالیتهای تجاری سازمان خواهد بود[2].
طبق گزارش تحقیقاتی گارتنر در سال 2007 ، دیدگاه برتر در مدیریت سازمانها، مدیریت فرآیندهای کسبوکار است. نگاهی کلی به رویکرد جهانی، حاکی از آن است که بسیاری از سازمانها در حال آمادهسازی خود برای پیادهسازی نرمافزارهای BPMS هستند [20]. تحقیقات گارتنر عنوان میکند که بازارBPMS، دومین میانافزار یکپارچهای است که در بخشبندی بازار به سرعت در حال رشد میباشد و تخمین میزند که بازار BPMS، دارای نرخ رشد مرکب سالانه بیش از 24 درصد از سال 2006 تا 2011 است [21]. همچنین طبق گزارشهای حاصل از پژوهشهای تیم تحقیقاتی گارتنر در سال 2005، مدیریت فرآیند کسبوکار در اولویت اول در انتخاب سیستمهای مدیریتی قرار دارد و قابلیتهای موجود در این نوع سیستمها از چالشهای بزرگ پیش روی مدیران میباشد ]22.[

سیستمهای مدیریت فرآیند کسبوکار بر اساس توسعه در دو حوزهی فنآوری اطلاعات و کسبوکار بنیان نهاده شده است. مهمترین قسمتها در حوزهی کسبوکار، مدیریت کیفیت فراگیر و مهندسی مجدد کسب و کار است. در حوزهی فنآوری اطلاعات انواع مختلف سیستمهای اطلاعاتی مانند برنامهریزی منابع سازمان، سیستمهای مدیریت جریان کار، سیستمهای برنامهریزی پیشرفته و …بر روی سیستمهای مدیریت فرآیند کسبوکار تأثیر میگذارند. همراه با این پیشرفت کلی، BPM در ابتدا به عنوان خودکار کنندهی فرآیندهای داخلی شرکت عمل میکند، سپس از طریق دیجیتالی کردن زنجیرهی تأمین، خارجی محور میشود [20]. بعضی از محققین بر این عقیده هستند که مدیریت فرآیند کسبوکار، سیستم محدودی است که با ادغام محیط درونی سازمان با گروههای محدودی از ذینفعان به فعالیت میپردازد، حال آن که برخی دیگر بر این عقیده استوار هستند که مدیریت فرآیند کسبو کار، سیستمی با دامنه فعالیت بسیار گسترده و عواملی چون فرهنگ، دولت و عوامل استراتژیک بینالمللی بر روی آن تأثیر مستقیم یا گاهاً غیر مستقیم دارد ]23[.
سیستمهای BPMS تنها ابزار مبتنی بر فنآوری اطلاعات هستند که بخشی از چرخهی مدیریت فرآی
ندهای کسبوکار را اجرا می‌کنند. بخش دیگری از این چرخه مبتنی بر تئوریهای مدیریتی و فرآیندی از جمله: انتخاب شاخص‌های کلیدی برای ارزیابی فرآیندها، تعیین اولویت استراتژیک فرآیندها برای پیاده‌سازی ، تعیین مکانیزمهای اصلاح و یا تغییر فرآیندها و مرتبط نمودن شاخص‌های کارایی با اهداف سازمانی می‌شود [3].
براساس رویکردهای نظری، مدیریت فرآیند کسبوکار با دارا بودن قابلیتهای پویا، فرآیندهای کسبوکار موجود در سازمان را ادغام کرده و آنها را با محیط سازمانی یکپارچه میکند ]24،25[.
مدیریت فرآیند کسبوکار نوعی مدیریت تغییر و روششناسی استقرار سیستم است که به درک و مدیریت مستمر فرآیندهای کسبوکار کمک میکند. روششناسی مدیریت فرآیندهای کسبوکار بر فرضیات زیر استوار است [26] :

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   پایان نامه با کلید واژگاننمایشنامه، جهان خارج، هنرهای زیبا

1. فرآیندهای کسبوکار همیشه در حال تغییر هستند.
2. فرآیندها با هم تقاطع دارند.
3. فرآیندها میان سازمانهای متعدد و اشخاص ذینفع جریان دارد.
ساختار مدیریت فرآیند کسبوکار یک ساختارافقی است و در کل سازمان به کارگرفته میشود، چراکه فرآیندها به هم وابستهاند. مدیریت فرآیندهای کسبوکار از چهار حوزهی زیر پشتیبانی میکند[26] :
1. افراد که شامل کارمندان ، مشتریان و فروشندگان هستند.
2. فرآیندها که وظایف هماهنگی سلسله مراتبی در عرض سازمان را دارند.
3. اطلاعات که شامل بانک اطلاعاتی ساختیافته با دادههای بدون ساختار مشخص، هستند.
4. سیستمها که شامل بستههای نرمافزاری و نرمافزارهای سفارشی هستند (شکل 2-1).

شکل2-1- چهار حوزهی مورد پشتیبانی توسط مدیریت فرآیند کسبوکار [26]

2-2-2 هدف مدیریت فرآیند کسبوکار
مدیریت فرآیند کسبوکار یک فنآوری نوظهور است که هدفش ارائهی راهحلهای نرم افزاری برای دستیابی به خودکارسازی و استاندارد کردن فرآیندها میباشد. مدیریت فرآیند کسبوکار به دلیل قابلیتی که در کاهش عمدهی فاصله بین اهداف راهبردی کسبوکار شرکت، و پیادهسازی راهحلهای نرم افزاری دارد با تولید و به کاراندازی سنتی نرمافزار در سازمانهای بزرگ متفاوت است [20]. هدف مدیریت فرآیند کسبوکار، مدیریت فرآیندها در سازمان و ارائهی ابزاری برای بهبود فرآیندها در گذشت زمان میباشد. فرآیندهای بهتر، کاهش هزینه و افزایش درآمد در سازمان، ایجاد انگیزه در کارمندان و رضایت بیشتر در مشتریان را باعث میشود که هدف نهایی مدیریت فرآیند کسبوکار، به عنوان یک رویکرد در سازمانها است. BPM یک تلاش گروهی بین واحدهای کسبوکار و دنیای فنآوری اطلاعات است و این تلاش الگوی جدیدی از فرآیندهای کسبوکار را به وجود میآورد [27].

2-2-3 روند تکامل سیستمهای مدیریت فرآیند کسب وکار [11]:
تاکنون، چهار نسل از سیستمهای اطلاعاتی به وجود آمدهاند :
1. نسل اول: نرمافزارهای منفرد
نرمافزارهای تک کاربره و منفرد، مدت زمان زیادی جهت پشتیبانی از فرآیندهای سازمانی شرکتها به کار گرفته شدهاند. تا حدود سال 1990 پشتیبانی از فرآیندهای کاری به طور معمول توسط این برنامههای کاربردی انجام میشد، به طوریکه امروزه از آنها بهعنوان نرمافزارهای سنتی و قدیمی یاد میشود؛ اما، این نرم افزارها احتیاجات جدیدی از قبیل قابلیت انعطافپذیری و تغییر سریع و شفافیت را برآورده نمیسازند .
2. نسل دوم: سیستمهای برنامهریزی منابع سازمان10
بعد از دهه 1990 بستههای نرمافزاری مانند: ERP oracle financials ,People soft ,SAP ، به عنوان نرمافزارهای مدیریت فروش، معرفی شدند که میتوانند تعداد زیادی و یا حتی اکثر احتیاجات شرکتها را برآورده کنند. این سیستمها قرار بود قابل اطمینان و کارا، با قابلیت انعطاف، سریع و شفاف باشند. اما در عمل سیستمهایERP، هیچ کدام از قابلیتهای وضوح و قابلیت انعطاف سریع را برآورده نکردند؛ مضاف بر اینکه به دلیل هزینهی زیاد پیادهسازی سیستمهای متفاوت نرم افزاریERP،عملکرد آنها را در مواجهه با فرآیندهای کاری متوقف شد.

3. نسل سوم: سیستمهای مدیریت گردش کار11
سیستمهای گردش کار یکی از راهحل های دیگری است که تاکنون ارائه شده است. این سیستمها از فرآیندهای دفتری استاتیک پشتیبانی میکنند. این نرم افزارها قابلیت تغییر و بهروزرسانی سریعی دارند، اما محدودیت اصلی آنها عدم یکپارچهسازی آنها است. همچنین پیادهسازی آن بر مبنای جریان کار وابسته به کسبوکاراست، که برای انجام آن به وجود آمدهاند و بهراحتی قابل بهکارگیری در مورد مشتریان یا تأمینکنندگان و شرکتهای تجاری دیگر نیستند.

4. نسل چهارم: سیستمهای مدیریت فرآیندهای کسبوکار
همهی راهها در حال منتهی شدن به سیستم مدیریت فرآیندهای سازمانی به عنوان هستهی سیستمهای سازمانی آینده هستند. هدف اصلی آنها هماهنگ کردن فرآیندها با کار دیگران است و شعار اصلی آنها این است که جزئی از سیستم یا افراد آنها باشیم. این سیستمها که از سال 2005 به بعد در حال فراگیر شدن هستند؛ اکثراً مبتنی بر تکنولوژی و پروتکلهای معماری سرویسگرا هستند .دلیل استفاده از معماری سرویسگرا قابلیت بالای انعطافپذیری و استفادهی مجدد این معماری است که در مباحث مدیریت فرآیندهای کاری مورد نیاز است.

2-2-4 علل رویکرد سازمانها به مدیریت فرآیندهای کسبوکار]27[:

• مستندسازی و تعریف فرآیندها: استانداردهایی مانند BPMNامکان مستندسازی فرآیندها را فراهم مینماید. خودکارسازی اجرای فرآیندها با BPM منجر به استفاده از تمام قوانین و منطقهای تجاری سازمان خواهد شد.
• شناسایی فرصتها و بهبود فرآیندها: معیارهایی
برای اندازهگیری هزینهی فرآیندها و زمان اجرا فراهم میکند.
• حذف فعالیتهای غیرضروری: در سیستمهای مدیریت فرآیند کسبوکار به کمک مدلسازی فرآیندها، سازمانها میتوانند فرصتی برای حذف کارهای غیرضروری داشته باشند.

• کنترل کارایی فرآیندهای در حال اجرا: به کمک ابزارهای نظارتی موجود در سیستمهای مدیریت فرآیند کسبوکار امکان نظارت وضعیت فرآیندها ممکن میشود، در نتیجه این کنترل باعث ثبات و سازگاری فرآیندها برای رسیدن به کیفیت بیشتر و بهینه کردن آنها برای کارآیی بیشتر میشود.
• همکاری مشتریها و شرکا در فرآیندهای تجاری: امکان همکاری مشتریان و شرکا در خارج از سازمان فراهم میشود و برای فرآیندهایی که در خارج از محدودهی سازمان قرار دارند؛ بسیار کاربردی خواهد بود.
• کاهش منابع موردنیاز: سازمانها به افراد و منابع بسیاری جهت دستیابی به اهداف سازمانی نیاز دارند. مدیریت فرآیند کسبوکار میتواند تعداد منابع موردنیاز برای یک فرآیند را کاهش دهد.
• افزایش هماهنگی: هماهنگی بین بخشهای مختلف یک سازمان از بعد جغرافیایی را میتواند بهبود بخشد.
• افزایش


دیدگاهتان را بنویسید