ه مذمت شغل نموده و درصدد تغییر آن برمی آید. هاپاک استاد تعلیم و تربیت دانشگاه نیویورک، رضایت شغلی را مفهومی پیچیده و چند بعدی می داند و این مفهوم را با عوامل روانی، جسمانی و اجتماعی مرتبط می کند و تأکید می کند تنها یک عامل موجب رضایت شغل نمی شود، بلکه ترکیبی از مجموعه عوامل گوناگون سبب می شود که فرد شاغل در لحظه معینی از شغلش احساس رضایت نماید و از آن لذت ببرد.(صابر،۱۳۸۶)
از یک سو رضایت شغلی را از پایه های ارزشمند ارتقای سلامتی و رضایت از زندگی می دانند و یک حالت عاطفی مثبت است که از ارزیابی تجارب شغلی فرد ناشی می شود (حبیب و شیرازی، ۱۳۸۲).
گروهی دیگر از محققان عوامل مختلفی از قبیل میزان درآمد، ارزش اجتماعی شغل، شرایط محیط کار و فرآورده‌های آن را به عنوان عوامل احساس رضایت از شغل نام می‌برند (عبدالله شفیع‌آبادی،۱۳۷۷).
رضایت شغلی حالتی مطبوع ، عاطفی و مثبت حاصل از ارزیابی و یا تجارب شغلی است ، مفهومی دارای ابعاد ،جنبه ها و عوامل گوناگون که باید مجموعه آنها را درنظرگرفت. ازجمله این عوامل،می توان به صفات کارمند، نوع کار، محیط کار، و روابط انسانی کاراشاره نمود (وودمن۲۱،۱۹۹۶).
چندان، رضایت شغلی را عبارت ازحدی از احساسات و نگرش های مثبت که افراد نسبت به شغل خود دارند، می داند (چندان۲۲،۱۹۹۷).
“هاپاک۲۳” رضایت شغلی را مفهومی پیچیده و چند بعدی دانسته و آن را با عوامل روانی جسمانی و اجتماعی مرتبط کرده است. به نظر او صرفا وجود یک عامل موجب رضایت شغلی فرد نخواهد شد بلکه وجود ترکیبی از عوامل مختلف موجب خواهد شد که فرد در لحظه معینی از شغل خود احساس رضایت کند.
لاک۲۴(۱۹۶۷؛ به نقل از علیزاده، ۱۳۸۸) رضایت شغلی راعبارت ازاحساسات درونی مطلوب حاصل از ارزیابی های یک فرد، در مورد شغل و یا تجارب شغلی می داند (حجازی،۱۳۹۱).رضایت شغلی شامل ادراک فرد از برآورده شدن انتظاراتش از شغل تلقی می شود در واقع عکس العمل و پاسخ هایی که سازمان در مقابل درخواست های کارکنان فراهم می آورد احساس مثبت یا منفی کارکنان نسبت به شغل خود (رضایت یا نارضایتی) را به وجود می آورد (علی زاده، ۱۳۸۸).رضایت شغلی عاملی روانی است و به نوعی سازگاری عاطفی با شغل و شرایط شغلی تعبیر می شود (فیشر وهانا۲۵، ۱۹۳۹؛ به نقل از هومن، ۱۳۸۱).رضایت شغلی را عامل روانی تلقی کردند و آن را نوعی سازگاری عاطفی با شغل و شرایط اشتغال توصیف می کنند یعنی اگر شغل مورد نظر نیازهای فرد را به صورت مطلوب فرد تامین کند در این حالت فرد از شغلش راضی است در مقابل چنانچه شغل فرد مورد نظر رضایت و لذت را به فرد ندهد در این حالت فرد شروع به ترک خدمت و رحد تغییر آن بر می آید.

۲-۵- مفاهیم و تعاریف سلامت روان:
مفهوم سلامت روان در واقع جنبه ای از مفهوم کلی سلامت است و به کلیه ی روش ها و تدابیری اطلاق می شود که برای جلوگیری از ابتلا به بیماری های روانی به کار میرود (حسینی،۱۳۸۰). سازمان بهداشت جهانی در تعریف بهداشت روانی یا سلامت فکر گفته است :سلامت فکر عبارتست از قابلیت ارتباط موزون و هماهنگ با دیگران، تغییر و اصلاح محیط فردی و اجتماعی و حل تضادها و تمایلات شخصی به طور منطقی، عادلانه و مناسب (میلانی‌فر،۴۳۸۱(.
در این تعریف اساسی بهداشت روانی سازگاری با دیگران و محیط زندگی است که فرد می‌کوشد راه درست یا مناسب زندگی کردن در یک محیط معین و با آنها که با او زندگی می‌کنند را کشف و به کار بگیرد. به عبارت دیگر، این که چگونه با نیازهای متفاوت خود کنار بیاید و با تدبیر منطقی خود را با محیطی که الزاما همه عوامل آن به نفع او نیست تطبیق دهد بسیار پراهمیت است. این تطبیق ممکن است از طریق تغییر در خود، در صورت امکان در محیط فیزیکی یا جامعه انجام می‌گیرد.
کاپلان و بارون(۱۹۵۲؛ به نقل از میلانیفر، ۱۳۸۴) می‌گویند بهداشت روانی حالت خاصی از روان است که سبب بهبود، رشد و کمال شخصیت انسان می‌گردد و به فرد کمک می‌کند که با خود و دیگران سازگاری داشته باشد.
کاپلان و بارون۲۶، علاوه بر موضوع سازگاری، به جنبه کیفی رشد و کمال شخصیت و به تعادل رسیدن آن توجه می‌کنند. در حقیقت اگر معلمی در زندگی شغلی و دانش‌آموزی در زندگی تحصیلی خود بتواند از شخصیتی متعادل و کمال یافته برخوردار شود یا مدرسه بتواند به گونه‌ای زمینه‌های ساخت و بهسازی شخصیت او را فراهم سازد که در نهایت بتواند با دیگران در حالتی خوش و ارضاء کننده رابطه برقرار کند، او از سلامتی روانی برخورداراست.
مزلو با نگاهی ژرفتر و در ارتباط با کانونی‌ ترین عامل اساسی انسان یعنی تأمین نیازها و در نهایت شکوفایی استعدادهای بالقوه و رشد به سمت کمال است (رضوانی،۱۳۸۶).
در حقیقت، مزلو بهداشت روانی را حاصل تأمین نیازها و شکوفا شدن استعدادهای ذاتی انسانها می‌داند.
اریک‌ فروم۲۷ سلامت فکر را نیل به بلوغ بر اساس خصوصیات و قوانین طبیعت آدمی می‌داند. (تبریزی،۱۳۸۵ (.
به عبارت دیگر، زندگی طبیعی و طبیعی زیستن سبب سلامت روان می‌شود. برخلاف آن دسته از صاحب‌نظران که می‌گویند فرد باید خود را به هر قیمتی با جامعه سازگار کند. به نظر مردم سلامت فکر موقعی تأمین می‌شود که فرد براساس ویژگی‌ها و قانونمندی‌های خطری خود رشد کند.
بیماری روانی ناشی از شکست فرد در دست یافتن به بلوغ طبیعی یا خطری اوست. بنابراین قبل از آنکه مدرک بهداشت روانی فرد را در سازگاری او با جامعه جستجو کنیم، باید به معیارهای خطری و طبیعی یعنی نیازهای او توجه کنیم.
بهداشت روانی عبارتست از پیشگیری از پیدایش بیماری روانی و سالم سازی محیط روانی تا افراد جامعه (سازمان) بتوانند با برخورداری از شخصیت وروان متعادل با عوامل محیط خود رابطه برقرار کرده و در راه تأمین نیازها، شکوفایی استعدادها و رسیدن به هدفهای متعالی فردی و اجتماعی خود بکوشند(میرکمالی،۱۳۸۷).
با توجه به این تعریف کار اساسی سازمان آموزشی یا مدرسه، تربیت انسان‌های سالم است که منظور از انسان سالم همان ساخت شخصیت سالم است.
ردل و واتبنرگ گفته‌اند که اکثر دست‌اندرکاران تعلیم و تربیت اعتقاد دارند که تربیت و بارآوردن یک انسان با شخصیت سالم از آموزش او بسیار پراهمیت ‌تر است و انسان دانش آموخته، ولی بدون شخصیت سالم، قدرت و شعور استفاده از آن فاقد ارزش است ‍(فخرایی، ۱۳۸۳).
شاملو آنقدر به بهداشت روانی در آموزشگاه و تعلیم و تربیت اهمیت می‌دهد که تعلیم و تربیت را مترادف با بهداشت روانی می‌داند و می‌گوید تعلیم و تربیت و بهداشت روانی از جنبه نظری هدف واحدی دارند، یعنی هردوی آنها هدفشان ساختن آدم‌های سالم، مفید و خوش بخت است (شاملو، ۱۳۸۶).
‌ به عبارت دیگر، اگر آموزش و پرورش ادعا کند که کارهای زیادی روی انسان‌ها انجام می‌دهد، ولی نتواند ثابت کند که انسان‌هایی سالم و خوشبخت تربیت می‌کند، می‌گوییم از اصل رسالت خود دور مانده است.
(هوگان ۲۸ ،۱۹۷۶؛ به نقل از حاتمی و همکاران،۱۳۸۷) سه تعریف عمده از بهداشت روانی ارائه کرده است :
۱ـ بهداشت روانی به معنای خود آگاهی یا فقدان خودفریبی، حل تعارض‌ها و کشمکش‌های درونی و پذیرش پیروی از سرنوشت و تقدیر بشریت گفته است.
۲ـ بهداشت روانی به معنای خود شکوفایی و تحقق خود می‌باشد؛ یعنی به عمل رساندن توانایی‌های ذاتی و درونی فرد.
۳ـ بهداشت روانی حدودی است که فرد توانسته است با شبکه روابط اجتماعی پایداربه صورت یکپارچه درآید.
از آنجا که هدف بهداشت روانی تأمین سلامت روان است باید تعریف نسبتا روشنی از سلامت روانی داشته باشیم. ارائه چنین تعریفی ساده نیست؛ زیرا از یک سو پدیده‌های روانی بیشتر جنبه انتزاعی و غیر عینی داشته و نمی‌توان آنها را به سهولت آسیب‌های جسمانی مورد مطالعه قرار داد(میلانی فر، ۱۳۸۰).
اختلاف نظرهای بسیاری در مورد سلامت روانی وجود دارد. حال چهار دیدگاه را در مورد سلامت روانی از یکدیگر تفکیک کنیم که عبارتند از :

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   منابع و ماخذ پایان نامهعقد اجاره، مباشر

۲-۵-۱- سلامت روانی به معنای رفتار بهنجار(عادی)
دراین دیدگاه گفته می‌شود رفتارهایی که اکثریت مردم از خود نشان می‌دهند، رفتار سالم به شمار می‌آیند و رفتار کسانی که از رفتارهای عمومی جامعه فاصله زیادی می‌گیرند، به عنوان رفتار مرضی به شمار آمده، صاحبان آنها بیمار روانی نامیده می‌شوند.

۲-۵-۲- سلامت روانی به معنای الگوی ایده‌آل
در این دیدگاه انسان سالم کسی است که از یک سلسله معیارهای مشخصی برای سلامت روانی تبعیت کند. این معیارها غالبا بوسیله روان شناسان و روان پزشکان مشخص می‌شود برای مثال هشیار زیستن به عنوان یک ملاک سلامت روانی به شمار می‌آید؛ به این ترتیب که هرکس هشیاری بیشتری نسبت به خود و محیط داشته باشد ازسلامت روانی بیشتری برخوردار است در مقایسه با افرادی که هشیاری اندکی دارند. پذیرش واقعیت نیز به عنوان یک ملاک سلامت روانی به شمار می‌آید علاوه بر این مطمئن بودن به خود، خوش‌بینی، پذیرفتن اشکالات خود و اقدام به رفع آنها، روابط خانوادگی خوب و صمیمی، انعطاف پذیری در رفتار، امنیت عاطفی، هدایت زندگی، سرنوشت توسط خود، یکپارچگی و وحدت در شخصیت و بسیاری دیگر از این معیارها.

۲-۵-۳- سلامت روانی به معنای یک فرآیند
براساس این دیدگاه سلامت روانی یک پدیده واحد نیست که بتوانیم از آن در تمامی مراحل زندگی استفاده کنیم. به عبارت دیگر در هر مرحله از زندگی انسان اعم از کودکی، نوجوانی، جوانی، میانسالی و کهنسالی سلامت روانی معنای متفاوت پیدا می‌کند و به این ترتیب بیماری روانی یک معنای تحولی خواهد داشت؛ یعنی آنچه در بزرگسال بیماری بشمار می‌آوریم، ممکن است در یک نوجوان سلامتی کامل بدانیم و یا برعکس؛ این دیدگاه به این نکته اشاره می‌کند که لزومی ندارد رفتار همه را با یکدیگر در تمامی سنین مقایسه کنیم بلکه بهتر است رفتار هرکس را با افراد هم‌سن خودش مقایسه کرده و از طریق میزان غیرعادی بودن او را مشخص کنیم.

۲-۵-۴- سلامت روانی به معنای فقدان بیماری
در این دیدگاه به جای اینکه بگوییم سلامتی چیست می‌گوییم بیماری چیست و وقتی که کسی بیمار نباشد یعنی سالم است.
امروزه این دیدگاه استفاده عملی بیشتری پیدا کرده، بیمار علائم و نشانه‌هایی را از وضعیت خود بیان می‌کند و روان‌شناس و یا روان پزشک براساس طبقه‌ بندی‌هایی که از بیماریهای روانی مختلف وجود دارد، در مورد بیماری او اقدامات لازم را به عمل می‌آورند و اگر کسی در این طبقه بندی قرار نگیرد معنایش سالم بودن است(رضایی، ۱۳۸۷).

۲-۶- الگوها و نظریه های بهداشت روانی
اصطلاح “بهداشت روانی” اصطلاحی عمومی است که به معانی متعددی به کار می رود. یکی از عمده ترین این معانی، که هدف نهایی هر جامعه ای نیز

دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید