قراردادی است که تنها در مجامع حقوقی مورد بررسی قرار گرفته است آن هم به صورت پراکنده و ولی در این رساله تمام الفاظ این قرارداد به صورت تطبیقی با فقه مورد بررسی قرر می‌گیرد و ماهیت آن با نگاه فقهی مورد تحلیل قرار می‌گیرد و همچنین این رساله می‌تواند مورد استفاده هر دو گروه پژوهشگران حقوق و فقه قرار بگیرد.
بخش اول
مفاهیم و کلیات
فصل اول: مفاهیم
گفتار اول: معنای لغوی و اصطلاحی واژه های ” عقد اجاره به شرط تملیک”
عقد
معنای لغوی عقد
این واژه از ریشه¨ “ع ق د” در لغت از جهت مصدری به معنای گره زدن و از جهت اسم مصدری به معنای گره می‌باشد و در فارسی به معنای “پیمان” است، “العقد لغه و عرفا بالمعنی المصدری عباره عما یعبر عنه فی الفارسیه بگره زدن و بالمعنی الاسم المصدری بگره” و واژه¨ ضد آن به معنای “باز کردن” می‌باشد. “و الذی صَرٍٍِِح به ائمه الاشتقاق: ان اصل العقد نقیض الحل” 1 ولی بعضی آن را به معنای عهد2 یا جمع بین اطراف معنا کرده اند.3 چنانچه راغب چنین معنی کرده است “العقد: الجمع بین اطراف الشئ، و یستعمل ذلک فی الاجسام الصلبه کعقد الحبل و عقد البناء، ثم یستعار ذلک للمعانی نحو: عقد البیع”.
معنای اصطلاحی عقد
بعضی این واژه را مترادف با همان معنای لغوی و عرفی دانسته‌اند و همان معنای تعهدی که در لغت وجود دارد را با کمی تصرف در معنای اصطلاحی نیز به کار برده اند.4 بعضی آن را به معنای عهد شدید و عهد محکم5 و نیز به معنا عهد و پیمان مطلق دانسته اند،6 که در معانی بطور استعاره می‌آید مثل عقد بیع و عهد و غیره.7‏
مرحوم نائینی عقد را به معنای عهد موکد معنا کرده است8 و در ادامه می‌فرماید تاکید یا به خود عقد می‌خورد یا به مفاد عقد. بعضی نیز عقد شرعی را اسم برای ایجاب و قبول معنا کرده اند.9
مشکینی معنی عقد در اصطلاح فقهاء را عبارت از دو انشائی که به یکدیگر گره خورده اند و با هم در اثر گذاری در ظرف اعتبار متلازم یکدیگرند، به نحوی که هیچ کدام بدون دیگری اثر نمی‌گذارند، می‌داند.10 دیگران نیز معنای مشابهی از عقد ارائه داده اند.11 در قسمت انواع عقد توضیح بیشتری راجع به این لغت ارائه خواهد شد.
اجاره
معنای لغوی اجاره
فراهیدی اجاره را چنین معنی کرده است الاجاره، ما اعطیت من اجر فی عمل، اسم است برای اجرت؛ یعنی مزدی که در مقابل کار کسی به او داده می‌شود.12 ابن منظور اجاره را اسم مصدر از”آجر الانسان و استاجره” می‌دانند؛13 که با معنای اصطلاحی آن تناسب بیشتری دارد.
معنای اصطلاحی اجاره
بنابر نظر مشهور فقها، اجاره عبارت است از تملیک منفعت یا عمل در برابر عوض. به عبارت واضح تر اجاره قراردادی است برای استفاده بردن از منافع املاک و اعیان، یا کار انسان در برابر مالی معین که عوض آن داده می‌شود. به چیزی که اجاره داده می‌شود،”موضوع اجاره” یا “عین مستاجره” و به پول یا عوض اجاره “مال الاجاره” یا “اجرت” و اجاره کننده را “مستاجر” و اجاره دهنده، در اعیان و املاک را “موجر” و در اعمال را “اجیر” می‌گویند.14
شرط
معنای لغوی شرط
در لغت به معنای الزام و التزام در بیع و امثال آن آمده و جمع آن شروط و شرایط است.15
معنای اصطلاحی شرط
در اصطلاح نیز به هر نوع التزام چه ابتدایی چه ضمنی شرط اطلاق می‌شود.16 مانند المومنون عند شروطهم که هر نوع التزامی را شامل می‌شود.17 در قسمت انواع شرط مفصلا این واژه بحث می‌شود.
تملیک
معنای لغوی تملیک
تملیک در لغت به معنی قرار دادن یا جعل ملک برای کسی که مالک آن شود را می‌گویند.18
معنای اصطلاحی تملیک
در اصطلاح نیز پس از اینکه قراردادی واقع می‌شود، مقتضی تملیک در آن قرارداد محقق می‌شود. به این معنا که هر یک از فروشنده و خریدار حق دارد در آن چیزی به او منتقل شده است هر نوع تصرفی که دال بر ملکیت است مثل بیع و اجاره و هبه و غیره انجام دهند.19 به بیان دیگر تملیک آن است که مالی را به ملک دیگری در بیاوری، در مقابل آن تملک است که به معنای مالک شدن می‌باشد.20
مفهوم حقوقی اجاره به شرط تملیک
قرارداد اجاره به شرط تملیک عبارت است از: تهیه و واگذاری اموال منقول و غیرمنقول توسط موجر (مالک، بانک) از طریق انعقاد قرارداد اجاره برای مدت معین مشروط براینکه مستاجر در صورت عمل به شرایط مندرج در متن قرارداد، مالک اموال منقول یا غیر منقول مورد اجاره در پایان مدت اجاره گردد.21
تعریف مجمع فقه اسلامی
این عقد همان عقد اجاره است که در ضمن آن شرط شده است که موجر باید عین مستأجره را بعد از پرداخت تمام اقساط اجرت برای مستأجر هبه نماید. 22 در تعریف دیگر نیز چنین آمده است اجاره به شرط تملیک همان اجاره معمولی است؛ با این ویژگی که هدف در این نوع اجاره این است که مجموع اقساط اجرت عین مستأجره مساوی با قیمت و اجاره آن عین در مدت معین شده باشد چه مجموع مال الاجاره و قیمت در پایان مدت یکجا پرداخت شود و یا به صورت اقساطی.23
تعریف اداره حقوقی قوه قضائیه جمهوری اسلامی ایران
اجاره به شرط تملیک از لحاظ قضایی عبارت است از شرط بیع در ضمن عقد اجاره که با پرداخت تمام اقساط، مستأجر ( مشروط له) مالک عین مستأجره بشود.24
گفتار دوم: واژه های کلیدی مرتبط با عقد اجاره به شرط تملیک
بیع
بیع در لغت به معنای مبادله مال به مال می‌باشد.25 و در اصطلاح فقهاء همانطور که شیخ مرتضی انصاری26 و صاحب جواهر بعد از بیان معنای لغوی بیان فرموده اند ، به همین معنا، وضع شده است. یعنی “یعرف البیع بهذا المعنی بانه معامله موضوعه لتملیک عین بعوض و تملکها به.”27
بیع بر دو نوع است یا بیع جزمی است یا معلق که بیع جزمی (بیع قطعی) که مطلق است و در آن بیع هیچ شرط ذکر کرده نمی‌شود، چون غالب از اقسام بیع.28
و بیع معلق که مرکب از دو کلمه می‌باشد، یکی کلمه بیع است که معنای آن گذشت و دیگری کلمه معلق، این واژه از “علق” گرفته شده است که به معنای وابستگی یک شی به شی دیگر می‌باشد.29
و در اصطلاح فقهاء تعلیق یعنی وابسته کردن مفاد عقد یا ایقاع به امری.30 پس بیع معلق عبارت است از این که هر گاه پس از انشای عقد، تاثیر مقتضای عقد متوقف بر امر دیگری باشد. به طور مثال، اگر پدری به فرزندش بگوید این ماشین را به تو فروختم در صورتی که در دانشگاه قبول شوی، این می‌شود بیع معلق؛ زیرا انشای بیع الان واقع شده است، ولی تاثیر عقد و به عبارت دیگر، مقتضای این بخشش بعد از قبول شدن پسر در دانشگاه می‌باشد و در صحت این نوع بیع نیز شبه ای نیست. 31
در اینجا هم انشای عقد الان وجود دارد، ولی زمان دخل و تصرف مشتری پس از انجام آن عملی است که تاثیر مقتضای عقد بر آن متوقف شده است. بنابراین، معنای این کلمه می‌شود: خرید و فروشی که متوقف بر انجام عملی و تحقق عملی در خارج باشد.
تعلیق هم یا در نفس انشاء و یا در منشاء می‌باشد. تعلیق در انشاء محال است و معقول نیست. اما تعلیق در منشاء محل اختلاف است. منشاء همان چیزی است که انشاء به او تعلق گرفته است؛ مثلا در عقد اجاره، منشاء منفعت خانه می‌باشد. تعلیق در منشاء مثل این است که کسی به دیگری می‌گوید اگر فلانی از سفر بر گردد در فروش خانه وکیل می‌باشی، که آن شخص در صورتی وکیل می‌شود که فلانی از سفر برگردد.32
ایقاع
ایقاع در مقابل عقد است که به معنای قراردادی است که صحت و نفوذش متوقف بر قبول طرف مقابل نیست و یک طرفی است و با تحقق ایجاب محقق می‌شود: مثل طلاق، عتق و ایلاء بر خلاف عقد که دو طرفی است و تا ایجاب و قبول محقق نشود، قراردادی هم در خارج محقق نمی‌شود.33
صلح
برای واژه صلح معنای لغوی متعددی را بیان فرموده اند که به شرح ذیل می‌باشد: برخی این واژه را به ضد فساد معنا کرده اند؛34و بعضی دیگر آن را به معنای خلاف فساد35معنا کرده اند که شاید مرادشان از ضد فساد یا خلاف فساد، یکی باشد و به خاطر تفنن در عبارت، این گونه تعبیرات مختلفی را آورده اند.
برخی آن را به معنای مصالحه کردن یک عده36 با هم تفسیر نموده اند. برخی به معنای سازش و آشتی37 معنا کرده اند.
عده ای دیگر به رضایت بین متنازعین و آشتی و رضایتی که پس از یک خصومت پیش می‌آید،38 تبیین نموده اند.
بعضی دیگر این واژه را اختصاص داده اند به جایی که برای رفع خصومت بین مردم باشد و هر کجا که بین مردم نزاعی و خصومتی و درگیری باشد بعد از بر طرف شدن آن خصومت و نزاع، و ایجاد آشتی بین آن‌ها39 از کلمه صلح استفاده می‌کنند.
در مورد کاربرد اصطلاحی صلح در میان فقهاء بعضی نظرشان بر این است که صلح در مواردی که نزاع و خصومتی باشد کاربرد دارد در مقابل عده ی دیگری از فقهاء می‌فرمایند استعمال صلح اختصاص به موارد نزاع و درگیری و خصومت ندارد و عام است و حتی شامل مواردی است که نزاع و خصومت و درگیری در آنها وجود ندارد. این اختلاف نظر باعث شده که در معنای صلح نظریاتشان با هم متفاوت باشد.
این واژه تا قبل از شیخ انصاری با توجه به معنای لغوی آن در کلمات فقهاء مورد استفاده قرار می‌گرفته است؛40 به عنوان مثال، ابن حمزه41 فرموده: صلح برای رفع نزاع و خصومت و درگیری می‌باشد. ولی بعد از شیخ، در معنایی اعم از معنای لغوی لحاظ شده است؛ مثلا شیخ42 در تعریف صلح می‌فرماید: معنای واقعی صلح و لو به اعیان تعلق بگیرد، تملیک به وجه مقابله و در گیری و نزاع نمی‌باشد، بلکه این واژه به معنای تسالم و سازش است. بعد از شیخ، قریب به اتفاق همه فقهاء شیعه صلح را چنین تعریف می‌تمایند: تراضی و تسالم بر تملیک عین یا منفعت و یا اسقاط دین و حق و امثال ذلک.43
رهن
در لغت این واژه را به معنای ثبوت و استقرار و دوام و پایداری معنا کرده اند. هر چند که بعضی از علماء علم لغت به معنای گرفتن چیزی در مقابل حق یا تعهد هم معنا کرده اند. 44 ولی به نظر می‌رسد که این تعریف و مشابه آن تعریف اصطلاحی این واژه می‌باشد که نباید بین این دو خلط کرد.
و در اصطلاح به مالی که پیش قرض دهنده به صورت امانت می‌گذارند تا در صورتی که قرض گیرنده نتوانست سر قرار، قرض خود را برگرداند، قرض دهنده، طلب خود را با فروش آن استیفاء نماید،45 می‌گویند. در فارسی به آن “گرو” می‌گویند و حقی که از انشاء عقد رهن برای قرض دهنده حاصل می‌شود، حق رهن می‌نامند که تعریف آن عبارت است از سلطنتی که به سبب عقد رهن برای مرتهن بر مال رهنی حاصل می‌شود و بر اثر آن، مرتهن می‌تواند در صورت خودداری بدهکار از پرداخت بدهی، با فروختن مال رهنی، طلب خود را وصول کند.46
قرض
این واژه را در لغت به معنای قطع کردن و بریدن47 تبیین نموده اند، با این اختلاف که بعضی از آن‌ها بریدن به طور مطلق با هر وسیله که باشد و لذا در لغت عرب به قیچی مقراض می‌گویند؛ چرا که اصلش از قرض به معنای بریدن است. البته بعضی از لغویان هر بریدنی را قرض نمی‌گویند، بلکه بریدن با دندان48 را قرض می‌گویند.
راغب49 می‌نویسد: به مالی که به انسان می‌دهند به شرط اینکه بدلش را برگرداند، اطلاق قرض می‌شود؛ زیرا که اصل این واژه از قطع کردن می‌آید و در اینجا هم شخصی که مالش را می‌دهد، مثل این است که مقداری از مالش را قطع می‌کند و از سرمایه اش می‌برد و به این شخص می‌دهد.
و در اصطلاح این کلمه در نزد فقهاء چنانکه در مصطلحات الفقه50 آمده است: به معنای انشاء تملیک عین به شخصی در مقابل ضمان مثل یا قیمت آن است، یا اینکه شخصی یک مال جزئی را به ملک دیگری در می‌آورد تا او در مقابل یک مال کلی به ملکیت این شخص درآورد.
مخفی نماند که بعضی قرض را نوعی سلف تلقی کرده اند؛ چرا که در توضیح این واژه نوشته اند: که قرض نوعی ارفاق مالی به کسی است تا از این مال استفاده کند و بدلش را برگرداند.51

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   پایان نامه با موضوع ویتامین E، مواد غذایی، مواد معدنی، پیوند دوگانه
دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید